این دیگه آخرین نوشتن توی برکه است
تا حالا متوجه شدی که داری همیشه با خودت حرف میزنی؟می بینی!یه صدایی همیشه توی
ذهنت هست که یکریز داره باهات حرف میزنه-حتی وقتی ساکتی-.همون صدایی که وقتی
تو داری به لبخند کسی که ازش خوشت نمیاد جواب میدی بهش میگه زهرمار،همون صدای
ذهنت که وقتی تو روت نمی شه به کسی که عاشقشی ، بگی دوستش داری تو درونت
داد می زنه:"آآآآهای من دوستت دارم"
آره،همون صدا ...میخوام از این به بعد ،اون صدا هرچی گفت تو وبلاگم بنویسم.ولی تو برکه
نمیشه چون تو میخونیش ممکنه صدای ذهنم بخواد احساسی رو که باید قایم کنه فریاد بزنه،و من
خجالت بکشم.برای همین یه وبلاگ دیگه درست میکنم آدرسش رو هم
برات send to allنمیکنم شاید یه روز که داری تو وبلاگها گشت میزنی
بافته های مشوش یک دختر مست رو هم بخونی...
اگه یه روزی از وبلاگی عبور کردی که دست خطش آشنا بود برام off بذار.
می خواستم با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست
برای تو ![]()
![]()
با آهنگش بخون حالشو ببر