سه تاري كه هيچوقت
نواختنش را نياموخته اي
بردار.
و شادمانه ترين ترانه اي را كه شنيده اي ، بنواز.
تا نسيم اميد را..
بر گونه هايت احساس كني ![]()
![]()
![]()
![]()
ساعت چهار صبحه ، بهتره برم آخه امتحان دارم
فوري با بچه ها خدا حافظي مي كنم و disconnet ...
واااي خدا اينجا رووو...روي ميز هم كه پر شده از سي دي و ليوان خالي چاي و كتاب و
هد فون و...ولش كن ...دست هم بهش نمي زنم ، ميرم بخوابم ...آخه فردا امتحان دارم.![]()
رو نوك انگشتام پله ها رو بالا ميرم كه كسي بيدار نشه
...ولي همين كه در هال رو باز مي كنم جير قيژ ويزصدا مي ده ...داداشم كه جلوي تلوزيون خوابش برده سرشو بلند مي كنه ، مي پرسه :ساعت چنده؟؟
يواش مي گم :يك و نيم !!! ![]()
مي گه:تا يك و نيم كانكت بودي؟؟![]()
ميام توضيح بدم كه بابا هر وقت پايينم معنيش اين نيست كه حتما كانكتم و از اين حرفا كه ميبينم
دوباره خوابش برده
ساعت يازده شده ، چقدر خواب مچسبه ولي بايد بيدار شم .آخه فردا امتحان دارم...
بهتره تا ناهار آماده مي شه آف هامو چك كنم -كسي چه مي دونه شايد از چهار صبح به اينور كسي
آف گذاشته باشه-![]()
ولي نبايد طولش بدم آخه فردا امتحان دارم!!!
به همين راحتي ساعت دو شد.
با اينكه ناهار رو هم كش نمي دم ، تا ميام برم ، چهارمي شه...
چاي به دست و كتاب زير بغل مي رم پايين كه ...وااااااااي ...آخ جون ...![]()
داداشم كليد كمدشو جا گذاشته -بهتر از اين نمي شه-![]()
چايي رو ميز...كتاب پرتاب گوشه اتاق...
اِ اِ اِ اين ادكلن و تازه خريده ... به به چه بويي...![]()
-يه كم فيسسسسس روي پيرنم...يه كم فيسسس روي مانتوم -![]()
-نصف ژلش رو هم خالي مي كنم رو ظرف ژل خودم-![]()
يه ساعت هم دراز به دراز مي يوفتم و آلبومشو كه هزار بار ديدمش رو ورق مي زنم و به
همون عكساي تكراريش كر كر مي خندم...![]()
خوب ساعت شش شد الان مي ياد .محتويات كمدشو متل اولش مرتب مي چينم كه متوجه نشه
حالا بوي ادكلنش كه لباسامو باهاش آب كشيدم بماند![]()
قبل از درس بهتره برم ببينم تو يخچال تنوع داريم!!تا ساعت هفت دنبال تنوع تو يخچال ام.
جمع مي كنم برم پايين كه داداشم با يه سي دي مي رسه...
اَ ه ه ه بازم كه بزن بزن گرفتي
، حالا ببينم ژان كلود هم داره...![]()
-ولو جلوي تلوزيون
اِ وا خاك به سرم چي؟؟؟يازده!!!!![]()
با عجله مي رم پايين همين كه چشمم ميوفته به كامپيوتر با خودم مي گم:
-يه سر بزنم وبلاگم ببينم كسي نظر داده يا نه![]()
-ولي نه امتحان دارم
-من كه نخوندم 15 دقيقه هم روش
-نه نمي رم
تو اين گيرو دارم كه يهو مي بينم باباااا sign in هم شدم!!!
15 دقيقه ميشه نيم ساعت
نيم ساعت مي شه يك ساعت
-آهاي اركيده من وجدان تو بيدم...ديگه ميرم سراغ كتاب
نمي دونم چقدر از كتاب و خوندم كه رو همون كتاب خوابم مي بره...![]()
نكته اخلاقي :به نظرتون من اين واحد رو حذفش كنم بهتره يا يه گواهي پزشكي جور كنم كه
بگم من اون روز مريض بودم و فقط به خاطر گل روي استاد رفتم دانشگاه و يه بار ديگه امتحان بدم؟ ![]()
هميشه اينگونه بوده است ...
هميشه اينگونه بوده است کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي دهي...پيش از
آنکه خوب تگاهش کني ، مثل پرنده اي زيبا بال مي گشايد و دور مي شود ...فکر مي کردي مي تواني تا
آخرين روز که زمين به دور خود مي گردد و خورشيد از پشت کوهها سرک مي کشد در کنارش
باشي ...هنوز بعضي حرفهايت را به او نگفته بودي ... هنوز همه لبخندهايت را برايش نزده
بودي...هميشه اينگونه بوده است کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو مي رود ...وقتي به
خود مي آيي که حتي ردي از او در خيابان هم نيست...فکر مي کردي مي تواني با او به همه باغها سر
بزني... و خردهاي نان را به مر غابي هاي تنها بدهي... وهنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها
مي رفتي ...هنوزبايد ساعتهاي صميمانه اي با او اشک مي ريختي.
هميشه اينگونه بوده است ، او که مي رود ، او که براي هميشه مي رود ، آنقدر تنها مي شوي که نام
روزها را هم فراموش مي کني...از عقربه هاي ساعت مي گريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي
آيد ...احساس مي کني به دره اي تهي از باران و درختان سقوط کرده اي...احساس مي کني کلمات
لال شده اند...پل ها فرو ريخته اند...کفشها پاره شده اند...دستها يخ کرده اند...ويرانه ها سوخته اند...
راستي اگر هنوز او نرفته است ، اگر هنوز باد همه شمعها را خاموش نکرده است...اگر هنوز مي تواني
برايش يک استکان چاي بريزي ، قدر تک تک نفسهايش را بدان و به فرشته اي که مي خواهد او را از
زمين به آسمان ببرد بگو:
تو را به صداي گنجشکها و بوي خوش آرزو ها سوگند مي دهم او را از من مگير...