تبليغاتX
غمگین ترین نگاه
زندگی بی تو محال است تو باید باشی...


 

 

 

در حالي كه خشكسالي پيشرفت مي كرد وبه نظر مي رسيد كه هميشگي خواهد بود ، تعدادي از كشاورزان نسبت به آينده خود نااميد بودند باران نه تنها براي محصولات بلكه براي زنده نگه داشتن مردم شهر نيز حياتي بود.زماني كه مشكل وخيم تر شد آنها تصميم گرفتند در كليسا جمع شده دعا كنند و از خدا بخواهند كه باران ببارد.

همه مردم شهر در كليسا جمع شدند همه نا اميدانه با خود فكر مي كردند اگر بعد از دعا باران نبارد چه؟

كشيش مشغول آرام ساختن حضار بود تا جلسه دعا را شروع كندكه ناگهان متوجه دختر كوچكي شد كه در رديف جلو به آرامي در جاي خود نشسته بود .

چهره آن دختر از هيجان مي درخشيد و در كنارش چتر قرمزي قرار داشت كه آماده استفاده كردن بود.زيبايي و معصوميت آن دختر ، كشيش را به لبخند واداشت چون به ايمان او پي برده بود.هيچ شخص ديگري از ميان دعا كننده گان چتري با خود نياورده بود.

همه آنها براي نماز باران آمده بودند ، اما آن دختر از خدا انتظار داشت كه با باراني كه نيازمندش بود ، به او پاسخ دهد.

 

غمگين ترين نگاه...

 

سلام

نمي دونم چرا هميشه وقتي  يكي مي گفت وقت ندارم ، ميگفتم خوش به حالش !!!!هميشه دلم مي خواست سرم خيلي شلوغ باشه.

 هي از اينجا بدوم اونجا...از اونجا بدوم اينجا ...الان اينجوري شده ...اين ترم كار آموزي هم كه برم ( از هفته بعد ايشالا) ديگه وقت  سرخاروندنم  ندارم ....

راستي استادمون واسه پروژه ازما فك كنم رباط  بخواد!!!! آخه از كجا بيارررررريم؟ البته دو سال فبل دانشجوهاش همين رباط پروژشونو تو مسابقه رباتيك كشوري شركت دادن ، پنجم و  ششم شدن!!!!اينجوري نيگا نكن ، چون تو همون مسابقه ، تيم هفتم صنعتي شريف بود تيم هاي بهشتي و فردوسي مشهد هم هشتم به بعد بودن!!!!!!!!!!!!!!

امسال هم نوبت ماست ...ديگه برم رباطمو درست كنم...به همه دوستاي گلم سر مي زنم .فقط آپيدين خبر بدينا...

 

فقط يك روز

در خيابان لبخند بزن!

شايد كسي ، در انتظار

معجزه اي از جانب خدا باشد!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 21:7  توسط orkide  |